![]() |
![]() |
|
| بهترین چیز رسیدن به نگاهیست که از حادثه’عشق تر است |
|
گفته بودم نوشتن بهونه می خواد...و من امروز یکی از بهترین بهونه ها رو برای نوشتن دارم....
دارم از مردی می گم که جزوی از وجود اونم...به قولی از پوست و گوشت و استخونشم.... می دونم امشب شب همه ی مردای دنیاس ولی من فقط می خوام برای تو بنویسم.... تویی که برای من فقط یه پدر نیستی بلکه جزوی از بود و نبودمی......... می خوام بگم...رفتار سردم...نگاه بی روحم...حرفای بی ربطم جدی نگیر... شاید بهم حق بدی که دخترت اونجوری که می خوای نیست ولی همیشه دخترت... بهم حق میدی مطمئنم...اینو از همه چیزت فهمیدم و توی چشمای پر مهرت دیدم....دیدم اشکایی رو که برام ریختی...دیدم دلواپسیای پدرانتو....دیدم صبح وقتی خواب بودم چه جوری روی پیشونیم بوسه زدی همشو دیدم...و فهمیدم...اگه نگاه هر دومون سرده ولی هنوزم دلامون برای هم گرمه گرمه... پدرم دوست دارم..... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 22:33 توسط آوین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
این وبلاگ حرفای دل تنگمه برای اونی که واقعا دوسش دارم .امیدوارم یه روز بفهمه که چه قدر عاشقش بودم.میسپارمش دست خدا خدایی که بهترینه
|
| پیوندهای روزانه |
|
دوست دارم آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1385 تیر 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 |
|
RSS
|